وارث
part 3
بعد از چند دقیقه آکیرا و شینسو به کلاسشون رسیدند. درسته که از همه زودتر بیدار شده بودند ولی از بقیه دیرتر سر کلاس رفتند. هنوز ۱۰ دقیقه تا شروع کلاس ها مانده بود ولی ایدا تنیا مثل همیشه به سر وقت اومدن و حضور و غیاب وسواس نشون میداد. وقتی شینسو در را باز کرد با چهره عصبی ایدا روبرو شد. ایدا در حالی که دستش را مثل ربات بالا و پایین میکرد داشت شینسو و آکیرا را نصیحت میکرد. آکیرا طوری به شینسو زمزمه کرد که ایدا نشنوه "اینو به تو میسپرم." و بدون توجه به غرغر های ایدا "هعیی... اصلا گوشت با منه خانم مرموز؟ هیچ میدونی تو هفته چقدر تاخیر داشتی؟ آهااییی..." بسمت میزش که در انتهای ردیف کنار پنجره بود رفت. کیریشیما برایش دست تکون داد و آکیرا بدون اینکه نگاهش کند دستی تکان داد و پشت میزش نشست و سرش را روی میز گذاشت. کیریشیما دست از حرف زدن با دنکی برداشت و بسمت ایدا رفت یا شینسو را نجات دهد. دوباره. در سمت دیگر ماجرا (کاتسوکی و میدوریا) :
کاتسوکی مثل همیشه با اون قیافه شاکی پشت میزش نشسته بود و میدوریا که میز پشت باکوگو مینشست درحال یادداشت برداری بود. همه چیز عادی بود تا شینسو وارد کلاس شد و آکیرا از پشتش درحالی که ایدا را نادیده میگرفت بسمت میزش رفت. در راه از کنار میز میدوریا و کاتسوکی گذشت. کاتسوکی تچی زیر لب گفت و از جایش پاشد و بسمت در کلاس رفت. یقه کیریشیما که درحال بحث با ایدا بود را گرفت و بسمت در کلاس رفت. ایدا دیگه رسما آمپر چسبونده بود "باکوگو اجازه نداری از کلاس خارج بشی. آیزاوا-سنسی در کمتر از ۷ دقیقه قراره بیاد." باکوگو اونو به تخمش گرفت و بدون برگردوندن سرش داد زد "خفه شو چهار چشم." و با عصبانیت با کیریشیما از کلاس خارج شد. شینسو هم از فرصت هنگ کردن ایدا استفاده کرد و رفت سرجایش نشست. شوتو که متوجه عصبانیت باکوگو شده بود رفت پیش میدوریا و پرسید "هی میدوریا... میدونی باکوگو چرا تازگیا اینقدر عصبیه؟" میدوریا آهی کشید "نمیدونم ولی مطمئنم زود حالش خوب میشه." ولی اون یه دروغ بود. میدوریا کاملا خوب میدونست این اخلاق باکوگو برای چیه ولی نمیخواست به کسی بگه.
همین جین داخل دستشویی:
باکوگو کیریشیما رو بسمت سینک دستشویی پرت کرد و در را پشت سرش بست. کیریشیما خیلی تعجب کرده بود "هی باکوگو... همه این کارا واسه چیه؟ میدونم که اخلاقت تنده ولی این دیگه زیاده رویه." باکوگو داد زد "خودت خوب میدونی موضوع چیه نفله! از کی تا حالا طرف آدمای اضافی رو میگیری؟ هاااا؟" کیریشیما تازه منظورش را فهمیده بود "منطورت آکیراس؟... تو و میدوریا چتونه؟ چرا اینقدر سمت اون دختر جبهه دارید مرد؟" باکوگو یقه کیریشیما رو گرفت "اینقد زر زر نکن نفله! اون یچیزی رو داره قایم میکنه و تو هم اینو خوب میدونی! داری خودتو به خریت میزنی!" کیریشیما میخواست خودشو توجیه کنه ولی باکوگو گوش نداد و یقه او را ول کرد و از دستشویی رفت بیرون.
کلاس 2A:
اول باکوگو در حالی که دستاش تو جیبش بود و سرش پایین بود وارد شد و بعد از چند دقیقه کیریشیما (لباساش رو مرتب کرده بود برای همین کسی متوجه درگیری بین اون دوتا نشد.)
دو سه دقیقه بعد آیزاوا وارد کلاس شد و همه ساکت شدند. توی جایگاه معلم ایستاد و بدون مقدمه با همون لحن خسته همیشگی "امروز با تاییدیه مدیر نزو بقیه کلاس ها کنسل شدن و قراره کل روز رو تمرین کنید. حالا لباسهاتون رو عوض کنید و برید تو زمین تمرین." او بخصوص به آکیرا نگاه کرد. این سری دیگه راه فراری نداشت. همه بچه ها با خوشحالی اینکه امروز درس ندارند بسمت رختکن میرفتن و این فقط آکیرا بود که از اضطراب داشت ناخن شستش را میجوید. ولی هیچکس جز شینسو و کیریشیما که عادت های آکیرا را میدونستند متوجه نشدند. شینسو زودتر از بقیه توسط مینتا و دنکی کشیده شد واسه همین نتونست با آکیرا صحبت کنه. کیریشیما از قضا هم توسط آشیدو به زور بسمت بیرون از کلاس رفتند. آکیرا آخرسر از همه از کلاس بیرون رفت در حالی که آیزاوا اینبار با لحن جدی گفت "این سری ازت انتظار دارم درست عمل کنی. وگرنه واقعا مجبور میشم اخراجت کنم."
داخل رختکن دخترا:
آکیرا گوشه ای ایستاده بود و درحال پوشیدن لباس تمرینی UA بود. جیرو که کنجکاو شده بود رفت و کنار آکیرا ایستاد و شروع کرد به حرف زدن "میدونی...
■□■□■□■□■□■□■□■□■□
#وارث #باکوگو #کاتسوکی #میدوریا #ایزوکو #آیزاوا #کیریشیما #شینسو #جیرو #دنکی #مینتا #آشیدو #سناریو #فن_فیک #مدرسه_قهرمانانه_من
بعد از چند دقیقه آکیرا و شینسو به کلاسشون رسیدند. درسته که از همه زودتر بیدار شده بودند ولی از بقیه دیرتر سر کلاس رفتند. هنوز ۱۰ دقیقه تا شروع کلاس ها مانده بود ولی ایدا تنیا مثل همیشه به سر وقت اومدن و حضور و غیاب وسواس نشون میداد. وقتی شینسو در را باز کرد با چهره عصبی ایدا روبرو شد. ایدا در حالی که دستش را مثل ربات بالا و پایین میکرد داشت شینسو و آکیرا را نصیحت میکرد. آکیرا طوری به شینسو زمزمه کرد که ایدا نشنوه "اینو به تو میسپرم." و بدون توجه به غرغر های ایدا "هعیی... اصلا گوشت با منه خانم مرموز؟ هیچ میدونی تو هفته چقدر تاخیر داشتی؟ آهااییی..." بسمت میزش که در انتهای ردیف کنار پنجره بود رفت. کیریشیما برایش دست تکون داد و آکیرا بدون اینکه نگاهش کند دستی تکان داد و پشت میزش نشست و سرش را روی میز گذاشت. کیریشیما دست از حرف زدن با دنکی برداشت و بسمت ایدا رفت یا شینسو را نجات دهد. دوباره. در سمت دیگر ماجرا (کاتسوکی و میدوریا) :
کاتسوکی مثل همیشه با اون قیافه شاکی پشت میزش نشسته بود و میدوریا که میز پشت باکوگو مینشست درحال یادداشت برداری بود. همه چیز عادی بود تا شینسو وارد کلاس شد و آکیرا از پشتش درحالی که ایدا را نادیده میگرفت بسمت میزش رفت. در راه از کنار میز میدوریا و کاتسوکی گذشت. کاتسوکی تچی زیر لب گفت و از جایش پاشد و بسمت در کلاس رفت. یقه کیریشیما که درحال بحث با ایدا بود را گرفت و بسمت در کلاس رفت. ایدا دیگه رسما آمپر چسبونده بود "باکوگو اجازه نداری از کلاس خارج بشی. آیزاوا-سنسی در کمتر از ۷ دقیقه قراره بیاد." باکوگو اونو به تخمش گرفت و بدون برگردوندن سرش داد زد "خفه شو چهار چشم." و با عصبانیت با کیریشیما از کلاس خارج شد. شینسو هم از فرصت هنگ کردن ایدا استفاده کرد و رفت سرجایش نشست. شوتو که متوجه عصبانیت باکوگو شده بود رفت پیش میدوریا و پرسید "هی میدوریا... میدونی باکوگو چرا تازگیا اینقدر عصبیه؟" میدوریا آهی کشید "نمیدونم ولی مطمئنم زود حالش خوب میشه." ولی اون یه دروغ بود. میدوریا کاملا خوب میدونست این اخلاق باکوگو برای چیه ولی نمیخواست به کسی بگه.
همین جین داخل دستشویی:
باکوگو کیریشیما رو بسمت سینک دستشویی پرت کرد و در را پشت سرش بست. کیریشیما خیلی تعجب کرده بود "هی باکوگو... همه این کارا واسه چیه؟ میدونم که اخلاقت تنده ولی این دیگه زیاده رویه." باکوگو داد زد "خودت خوب میدونی موضوع چیه نفله! از کی تا حالا طرف آدمای اضافی رو میگیری؟ هاااا؟" کیریشیما تازه منظورش را فهمیده بود "منطورت آکیراس؟... تو و میدوریا چتونه؟ چرا اینقدر سمت اون دختر جبهه دارید مرد؟" باکوگو یقه کیریشیما رو گرفت "اینقد زر زر نکن نفله! اون یچیزی رو داره قایم میکنه و تو هم اینو خوب میدونی! داری خودتو به خریت میزنی!" کیریشیما میخواست خودشو توجیه کنه ولی باکوگو گوش نداد و یقه او را ول کرد و از دستشویی رفت بیرون.
کلاس 2A:
اول باکوگو در حالی که دستاش تو جیبش بود و سرش پایین بود وارد شد و بعد از چند دقیقه کیریشیما (لباساش رو مرتب کرده بود برای همین کسی متوجه درگیری بین اون دوتا نشد.)
دو سه دقیقه بعد آیزاوا وارد کلاس شد و همه ساکت شدند. توی جایگاه معلم ایستاد و بدون مقدمه با همون لحن خسته همیشگی "امروز با تاییدیه مدیر نزو بقیه کلاس ها کنسل شدن و قراره کل روز رو تمرین کنید. حالا لباسهاتون رو عوض کنید و برید تو زمین تمرین." او بخصوص به آکیرا نگاه کرد. این سری دیگه راه فراری نداشت. همه بچه ها با خوشحالی اینکه امروز درس ندارند بسمت رختکن میرفتن و این فقط آکیرا بود که از اضطراب داشت ناخن شستش را میجوید. ولی هیچکس جز شینسو و کیریشیما که عادت های آکیرا را میدونستند متوجه نشدند. شینسو زودتر از بقیه توسط مینتا و دنکی کشیده شد واسه همین نتونست با آکیرا صحبت کنه. کیریشیما از قضا هم توسط آشیدو به زور بسمت بیرون از کلاس رفتند. آکیرا آخرسر از همه از کلاس بیرون رفت در حالی که آیزاوا اینبار با لحن جدی گفت "این سری ازت انتظار دارم درست عمل کنی. وگرنه واقعا مجبور میشم اخراجت کنم."
داخل رختکن دخترا:
آکیرا گوشه ای ایستاده بود و درحال پوشیدن لباس تمرینی UA بود. جیرو که کنجکاو شده بود رفت و کنار آکیرا ایستاد و شروع کرد به حرف زدن "میدونی...
■□■□■□■□■□■□■□■□■□
#وارث #باکوگو #کاتسوکی #میدوریا #ایزوکو #آیزاوا #کیریشیما #شینسو #جیرو #دنکی #مینتا #آشیدو #سناریو #فن_فیک #مدرسه_قهرمانانه_من
- ۶.۵k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط